دستور زبان بشاگردی 1
بسم الله الرحمن الرحیم
مقدمه :
با حمد و سپاس خداوند متعال که به ما هستی بخشید و ما را از نعمتهای بی شمار خود برخوردار ساخت . بی شک آثار ادبی ،آیینه اندیشه ها و باورها و هنر مندیها و عظمت روحی و معنوی هر ملت است که از دیر باز تا کنون همچنان بالنده و شکوفا ،از گذرگاه حادثه ها و خطر گاهها گذشته و به امروز رسیده است.مطمئنا هدف اصلی تهاجم فرهنگی ،گرفتن فرهنگ غنی ملتها و جایگزین نمودن آن با فرهنگ و آداب و رسوم خودشان میباشد. گاهی اوقات انسان ندانسته اقدام به استفاده از لغاتی بیگانه مینماید که فکر میکند با بکارگیری این اصطلاحات سخنانش دلنشین تر و عامه پسند تر میشوند و حال اینکه با این عمل به آثار گذشتگان و فرهنگ اصیل خود پشت پا زده و داوطلبانه به از بین رفتن این میراث ارزشمند گذشتگان کمک کرده اند. آثاری که غنای آنها،گواه تجربه ها ،ژرف اندیشی ها و تکاپوی فرزانگان فرهنگ و ادب ایران و عصاره ی روح بلند و حقیقت جوی آنان است. این از خود باختگی، نه تنها زبان اصلی کشور بلکه زبانهای محلی و گویش ها و لهجه را نیز تحت تاثیر قرار داده است.لذا بر ما جوانان است تا این یادها و یادگارهای عزیز را پاس بداریم ، بشناسیم و بشناسانیم و زندگی امروز و فردای خود را براین پایه های استوار پی بریزیم.
توجه به نکات ذیل ضروری است
1- مطالبی که در ذیل آمده است حاصل تجربیات شخصی اینجانب اکبر روشنی بوده و از آنجا که بنده در این زمینه تخصص چندانی ندارم مطمئنا خالی از عیب و نقص نمی باشد لیکن بر خود لازم دانستم قدمی هرچند کوتاه و قاصر در این زمینه بردارم تا افرادی که مطمئنا اطلاعات بیشتری در این زمینه دارند دست مرا به یاری گرفته ودر ارائه مطالب بهتر به علاقه مندان یاریم نمایند.
2 – با توجه به اینکه هدف از تقریر این مطالب معرفی زبان وفرهنگ بشاگرد میباشد لذا هرگونه نقل و برداشت از مطالب با ذکر منبع بلامانع میباشد.
3 – هرگونه پیشنهاد و نظرات اصلاحی خود را میتوانید به آدرس الکترونیکی اینجانب به نشانی a_roshani1@ofogh.net ارسال نمایید.برای اینکار کلید ctrl را در صفحه کلید پایین نگه داشته و بر روی عبارت a_roshani1@ofogh.net کلیک کنید .
4- برای سهولت در یادگیری مطالب به صورت مقایسه ای با دستور زبان فارسی ارائه شده اند و در ادامه مباحث تکمیلی ارائه خواهند شد.
5- به منظور سهولت در تلفظ صحیح اصطلاحات ،تلفظ آنها به زبان انگلیسی(در داخل پرانتز) بیان شده است.
با احترام
مطالب ارائه شده در این قسمت:
* ساختمان جمله
* فعل
* فاعل
* اسم
* ویژگیهای اسم
*اسم عام – خاص
*اسم ذات – معنی
* اسم مفرد – جمع
* انواع اسم
*ضمیر
* ضمیر شخصی
* ضمیر اشاره
* مفعول
* صفت
* قید
انسان هميشه مقصودخود را به صورت جمله بيان مي كند.
جمله ،يك يا مجموع چند كلمه است كه بر روي هم پيام كاملي را از گوينده به شنونده برساندهرجا كه جمله تمام شود
مثال:امام خمینی یوکو اَ مَرجَعَن ِ ایرانِ.(emam khomaini yoko a marjaane irane.)
هیچکِه به خاطرِ رنگِ بَلاهتِرا َکِسو دی نِهِ .
(hichke be khatere range balahter a keso di nehe.)
جمله اي كه خبري را بيان ميكندجمله خبري ناميده ميشود.
مثال:بِربون یَمَه درس ا َخینم.(berboun yama dars a khinom.)
جمله اي كه درآن پرسشي باشد جمله پرسشي ناميده ميشود.
مثال:چی ات بور ِه؟(chi et boore?)
جمله اي كه درآن فرماني داده شده است جمله امري خوانده ميشود.
مثال:همه سر جِین خو نِنَهت.(
جمله اي كه عاطفه اي را بهمراه داشته باشد جمله عاطفي يا تعجبي ناميده مي شود.
مثال:چه باغ ِ بَلاهویِه!(che baghe balahoye!)
ساختمان جمله
جمله،نهاد،گزاره:
هرجمله به دو قسمت تقسيم مي شود:
قسمت اول،كه درباره آن خبري مي دهيم كه به آن نهادمي گوييم.
قسمت دوم ، خبري است كه درباره قسمت اول مي گوييم و آن را گزاره مي ناميم.
مثال:كوروش دانشگاه قبول بیت .(kourosh daneshgah ghaboul bit.)
كوروش( kourosh) = نهاد دانشگاه قبول بیت daneshgah ghaboul bit)) =گزاره
فعل:
در هر گزاره يك جزء اصلي وجود دارد كه بدون وجود آن جمله ناقص و ناتمام است كه به آن فعل مي گوييم،مثل كلمه گدَرِنت(godparent) در اين جمله.
مثال:گرما گدَرِنت (garma godparent).
فعل آن كلمه اي است كه دلالت مي كند بر كردن كاري يا روي دادن امري يا داشتن حالتي در زمان گذشته يا اكنون يا آينده.
گفتيم در گزاره كلمه اصلي«فعل» است.هر جمله اي بايد«فعل»داشته باشد عبارتي كه در آن «فعل»نباشد جمله نيست.
فعل كلمه اي است كه كاري يا حالتي را مي رساند و معني آن با زمان رابطه دارد یعنی فعل چیزی است که انجام کار و یا روی دادن حالتی را در زمانی خاص نشان میدهد.
زمان داراي سه مرحله است:
گذشته،اكنون(حال)،آينده
اكنون يا حال وقتي است كه در حال گفتن جمله هستيم.
گذشته يا ماضي مرحله اي است كه پيش از گفتن جمله بوده است.آينده يا مستقبل زمان بعد از گفتن جمله است.
فعل علاوه بر زمان بر يكي از سه شخص «گوينده» اول شخص،«شنونده» دوم شخص،«ديگركس» سوم شخص، نيز دلالت دارد.
مثال:در فعل«بِروتین»«beraotin»سه مفهوم وجود دارد:
يكي مفهوم انجام دادن كار كه «روت» «raot» ا ست،ديگر مفهوم زمان كه در اينجا «حال» است.سوم مفهوم كسي كه كار رفتن را انجام مي دهد كه در اينجا گوینده يا اول شخص است.
هر فعل سه مفهوم،كار يا حالت و زمان و شخص را در بر دارد.
فعلي كه به يك تن نسبت داده شود،مفرد خوانده مي شود.
مثال:علی روت.(ali raot.)
فعلي كه به بيش از يك تن نسبت داده شود،جمع ناميده مي شود.
دانش آموزَن زوت روتِن.(danesh amouzan zout raoten.)
با توجه به مسايل مطرح شده مي توانيم صورتهاي فعل«روت» را درزمان گذشته بنويسيم.
رَوتین(raotin) ـ ر َوتو(raotoo) ـ رَوت (raot)
رَوتم(raotom) ـ رَوتا(raota) ـ رَوتِن(raoten)
كه در هر كدام از اين شش صورت مي توانيم علاوه بر زمان ـ شخص و يا منفرد و جمع بودن آن را نيز دريافت كنيم.
پس تعريف هركدام از شش صورت فوق مي تواند به اين صورت بيان شود كه:
رَوتین(raotin) =اول شخص مفرد
ر َوتو(raotoo) =دوم شخص مفرد
رَوت (raot)=سوم شخص مفرد
رَوتم(raotom) =اول شخص جمع
رَوتا(raota)=دوم شخص جمع
رَوتِن(raoten)=سوم شخص جمع
درهر فعل ،جزئي ازآن معني اصلي را در بر دارد و در همه صورتها تغيير نمي كندكه به آن ماده فعل(بن فعل) مي گويند،مثلا در همان فعل« روت» «raot» جزء « روت» «raot »در هر شش صورت حضور دارد(بن فعل).
جزء ديگر فعل كه در هر صورت با صورت قبل تفاوت دارد شناسه ناميده مي شود.مثلا در همان فعل آمدن جزء دوم هر صورت شكلي ديگر دارد يعني اين صورتها:
ین (in) اول شخص مفرد ـ و(oo) دوم شخص مفرد ـ ام (om) اول شخص جمع ـ آ(a)دوم شخص جمع ـ اِن (en) سوم شخص جمع
كه به آنها شناسه مي گوييم،به عبارتي آنها فعل را براي ما شناسه مي كنند كه مربوط به چه شخصي است و مفرد است يا جمع.
ماده فعل:
ماده ماضي (بن ماضی)، ماده مضارع (بن مضارع)
قبلا مطرح كرديم كه ماده فعل،جزئي از فعل است كه در همه صورتها ثابت مي ماند و حالا اضافه مي كنيم كه در زبان میشکالی هر فعل دو ماده مختلف دارد كه هر كدام برخي از صورتهاي فعل را مي سازند.
براي مثال فعل«نوشت»را در نظر مي گيريم،برخي از صورتهاي اين فعل كه در گفتار و نوشتار بكار مي بريم اينهاهستند:
نوشتم (نوشتم neveshtom)، نوشته ام(نوشخمneveshkhom)، داشتم مي نوشتم (بِنِوِشتَتینbeneveshtatin) ،نوشته بودم(نِوِشخَتمneveshkhatom)مي نويسم(اَنِویسین anevisin)،بنويس(نِویسnevis)،بنويسيم(نویسم nevisom).
چنانكه ملاحظه مي شود اين صورتها از فعل«نوشتن»به دو دسته تقسيم شده اند،در دسته اول جزئي كه ثابت است و تغيير نمي كند«نوشت و نوشخ» است و در دسته دوم«نويس»،از نظر زمان فعل هايي كه جزء ثابت آنها« نوشت و نوشخ » مي باشد،برزمان گذشته دلالت مي كنند و فعل هايي كه جزء ثابت آنها «نويس» مي باشد،زمانهاي حال و آينده را مي سازند،بهمين دليل ماده صورتهاي اول را«ماده ماضي» و ماده صورتهاي دوم را «ماده مضارع» مي ناميم پس در زبان میشکالی هر فعلي دو ماده دارد: يكي ماده ماضي و ديگري ماده مضارع همه صورتهايي كه معني حال و آينده از انها بر مي آيد از ماده مضارع ساخته مي شوند.در ادمه نحوه ساختن انواع فعل ها را بیان خواهیم کرد.
نهاد . فاعل:
گفتيم نهاد قسمتي از جمله است كه درباره آن خبر ميدهيم و گزاره خبري است كه درباره نهاد مي دهيم.
حال مي گوييم:
گزاره ( خبري كه درباره نهاد مي دهيم) بيان يكي از اين سه حالت است.
1.انجام دادن يا انجام دادن عملي،مانند:خوردن(جوت jout)،شكستن (لرد کرتlord kert)،پختن (پسانتpasant)
2.پذيرفتن عملي،مانند شكسته شدن (لرد بیت lord bit)،پخته شدن (پَسِنتpasent)
3.داشتن صفتي،مانند دانا بودن (دونا بیت douna bit )، سفيد بودن(سپیت بیت sopit bit)،گرم بودن (گرم بیتgarm bit)
درحالت اول كلمه اي كه نهاد قرار بگيردكننده كار(فاعل) هم هست
مثلا اگر«اكبر»نهاد قرار بگيرد انجام دهنده عمل خوردن هم هست.«اكبر آب را خورد»(اکبر یاپِ خورتakbar yape khourt)
درحالت دوم كلمه اي كه نهاد قرار بگيرد پذيرنده كار است.مثلا«شیشه شکسته شد» (شیشه لرد بیتshisha lord bit)
در حالت سوم كلمه اي كه نهاد قرار بگيرد پذيرنده صفت است مثلا «امیر بيمار شد» (امیر مریض بیتamir mariz bit)
به اين جمله توجه كنيد:
سعدي گلستان را نوشت (سعدی گلستانِ نِوِشت)
در اين جمله،نهاد،يعني قسمتي از جمله درباره آن خبري داده ايم كلمه «سعدي» است.فعلي كه در گزاره آمده،كاري است كه از سعدي سرزده است.يعني عمل«نوشتن گلستان»را سعدي انجام داده است.پس او كننده كار است،در دستور زبان به كننده كار، فاعل مي گوييم،پس:
«فاعل كلمه اي است كه انجام دادن كاري را به آن نسبت دهيم»
اسم:
در جمله «جواد به سرعت آمد»(جواد زوت وت javad zout vot)جواد،نهاد است،زيرا درباره او خبري مي دهيم،اين كلمه فاعل هم هست زيراانجام دهنده عمل آمدن است،كلمه جواد اگر در جمله ديگري قرار بگيرد ممكن است نهاد يا فاعل نباشد . مثلا در جمله «كتاب جواد را آوردم»(کتاب جوادم اووِرتketabe javadom ouvert).امااگر كلمه «جواد» را به تنهايي در نظر بگيريم،متوجه مي شويم كه اين كلمه نام كسي است از اين جهت كلمه«جواد» اسم است.
پس اسم كلمه اي است كه براي نام بردن كسي يا چيزي بكار ميرود.
چيزي كه به وسيله«اسم» نام برده مي شود:
گاهي شخصي است.مانند مرد(موشینmoushin)،زن(زِنینzenin)،...
گاهي حيواني است.مانند خرگوش(کارگوشک kar goshk)،گاو(گخ gokh)،گرگ (باسید basid)،پلنگ(وِرخ werkh)
گاهي مكاني است.مانند كوه(کم kam(،،رود(درdar)، اهون...
گاهي گياهي است.مانند نخل (بووbouw)،نارنگی(سنترهsantara)،نارنج (لالِنج lalenj)و...
گاهي نام ستارگان است.مانند ماه(مه mah)،خورشيد(رس res)،...
گاهي نام اشياء است.مانند بیل (شیوَلshival)،دیگ (مَنجَلmanjal)،کاسه (مادَن madan)،...
گاهي نام حالتي است كه در كسي يا چيزي وجود دارد مانند سفيدي(سپیتی sopiti)،سرما(سورت sourt)،روشنایی (خروشتی kheroushti)
ويژگيهاي اسم
عام . خاص
گاهي اسم تنها بر يك فرد معين دلالت مي كند،وقتي كه مي گوييم«رضا آمد»(رضا وت reza vot) مقصود ما يك شخص معين است و يا در جمله«اهون یکی ازروستاهای بشاگرد است »(اهون یوکو اَ روستاءَن بشکردِahven yokou a roustaan bashkarde)كلمه های «اهون و بشکرد»به يك روستا و شهرستان معين دلالت مي كند،
اما وقتي مي گوييم«گرگ دشمن میش است» (باسید دشمن میشه basid doshmane mishe) مقصود تنها گرگ خاصی نيست بلكه به هر گرگی دلالت مي كند.
اگر با اسم تنها يك فرد معين را بتوانيم نام ببريم به آن اسم خاص مي گوييم اما اگر بتوانيم اسم رابه نحوی به كار ببريم كه شامل افراد متعدد باشد آن را اسم عام مي ناميم،پس اسم خاص كلمه اي است كه براي نام بردن يك كَس معين يا يك چيز معين بكار ميرود و اسم عام به كلمه اي مي گوييم كه با آن كسان يا چيزهاي همنوع را مي توان نام برد.
ممكن است يك«اسم خاص»براي نامگذاري چندين كس يا چيز بكاررود.«فاطمه»اسم خاص است،اماهزاران نفر ممكن است فاطمه نام داشته باشند،بايد بدانيم كه هر بار اسم خاصي مانند فاطمه را در گفتار و يا نوشتار به كار مي بريم منظور ما فرد معيني است نه اينكه همه خانمهايي كه نام آنها فاطمه است.
ذات . معني
گاهي چيزي كه نام برده مي شود خود به خود وجود دارد،مانند ديوار(دیوال dival)،دفترچه (بیاضbiaz) اما گاهي وجود آن چيز مستقل نيست بلكه وابسته به چيز ديگري است يا در چيز ديگري وجود دارد
مانند: سرخي(سهری sohri)،سرخي به تنهايي وجود ندارد و در چيزهاي ديگر مي شود او را ديد مثل گل ، پارچه،...
به چيزي كه به خودي خود وجود داشته باشد اسم ذات و به اسمي كه بر مفهومي دلالت مي كندكه وجودش در چيز ديگري است و نام حالتي يا صفتي است اسم معني مي گوييم.
مفرد . جمع
گاهي اسم براي نام بردن يك شخص يا يك چيز است در اين حال مفرد است. در جمله هاي آن مرد آمد(بامردَ وتbamarda vot)،این کوه ریزش کرد(کَمَ چَلِنتkama chalent)
اسم هاي مرد(بامرد)وکوه(کَم) مفرد هستند.
اما گاهي به وسيله اسم،چند شخص يا چند چيز را نام مي بريم در جمله هاي مردان آمدند(بامردَن وتِن bamardan voten)،کوهها ریزش کردند (کَمَن چَلِنتِنkaman chalenten)،اسم هاي مردان،وکوههاجمع هستند چون بيشتر از يك شخص يا چيز دلالت مي كنند.اسم جمع علامتي دارد كه در پايان آن مي آيد،علامت جمع اسم در میشکالی «اَنan»میباشد.
مثال : کم(kam) = کوه کمن(kaman = کوهها)
ضمير :
گاهي به جاي آنكه كسي يا چيزي را نام ببريم ، يعني اسم اورا بگوييم ، كلمه ديگري مي آوريم كه جاي اسم را مي گيرد ، مثلا به جاي آنكه بگوييم .
« پرويز را ديدم و به پرويز گفتم » (پرویزم دیت و به پرویزم دروست parvizom dit o ba parvizom deroust)مي گوييم « پرويز را ديدم و به او گفتم » (پرویزم دیت وبه یه ام دروستparvizom dit o bay eh om deroust)
اينجا اين كلمه « او» جاي اسم پرويز را گرفته است، اين گونه كلمات را كه جانشين اسم مي شوند « ضمير» و چون جانشين اسم شخص هستند ضمير شخصي ناميده مي شوند .
ضماير شخصي براي اول شخص« من»(مِن men) و « ما»(یَمَه yama) هستند .
ضماير شخصي براي دوم شخص « تو»(تو) و « شما»(شمَهshoma) هستند .
ضماير شخصي براي سوم شخص « او»(یِهyeh) و « ايشان،آنها »(یَنَن yanan) هستند .
گاهي به جاي « او» ضمير سوم شخص مفرد «ا ويَه oya» مي آيد.
به كلماتي كه با آنها چيزي يا كسي را نشان مي دهيم « ضمير اشاره » مي گوييم، مثلا اگر از كسي بخواهيم كه كتابي رابردارد كتاب نزديك باشد به جاي جمله « كتاب را بردار »(کتاب اگرketab oger) مي گوييم « اين رابردار »(ایه اگر(eya oger)
این= (ایهeya)
اینها= اِیَنeyan)
كلمه اين(ایهeya) ضمير اشاره است وبه جاي اسم « كتاب» نشسته است . اما اگر كتاب دور باشد مي گوييم « آن را بردار »(اویه اگرoya oger)
آن= (اویهoya)
آنها= (اوینoyan)
.همانگونه که مشاهده کردید ضمير اشاره نيز مانند اسم مي تواند جمع بسته شود : آنان، آنها (اوینoyan)، اينان ، اينها(اینeyan).
مفعول :
فاعل كسي است كه فعل را انجام مي دهد و گاهي واقع شدن فعل به فاعل تمام مي شود .يعني اثرآن به ديگري نمي رسد، در جمله «محمد نشست»(محمد نِشت) محمد فاعل است، زيرا فعل نشستن را انجام داده است و پاي شخص ديگري در ميان نيست، اما اگر بگوييم « رستم كشت» (رستم وزیته rostam vozite)جمله كامل نيست زيرا فعل كشتن(وزیت) به فاعل كه رستم است تمام نمي شود و پاي كسي ديگر در ميان است و شنونده جمله به سرعت خواهد پرسيد « چه كسي را كشت»(به کِهِ وزیت؟ba kehe vozit?).
گاهي فعل از فاعل فراتر مي رود و برروي كسي يا چيز ديگري اثر مي گذارد كه آنرا مفعول مي ناميم مثلا در جمله « رستم ،پهلوان سهراب را كشت » (رستم سهرابِ پَهلَوونِه وزیت rostam sohrabe pahlavoone vozit)كلمه سهراب مفعول است .
صفت:
گاهي اسمي كه د رجمله فاعل يا مفعول واقع مي شود تنها نيست بلكه براي آنكه شنونده آنرا بهتر بشناسد درباره آن توضيح مي دهيم يعني يكي از حالتها يا صفتهاي او را نيز بيان مي كنيم، مثلا اگركسي بگويد: « من برادر خود را دوست دارم »(بِروت خویم دوست اَبی beroot khoyom doust abi) معني كلمه برادر(بروت)درصورتي واضح است كه گوينده يك برادر داشته باشد(یو بروت هِبی yao berot hebi)، براي اينكه شنونده متوجه شود كه منظور كدام برادر گوينده است مثلا خواهد گفت « من برادر بزرگترم را دوست دارم »(مِن بِروت بَلاهتِر خویم دوست ابیmen berout balahter khoyam doust abi) كلمه بزرگتر(بلاهتر) در اين جا به مفهوم اسم « برادر» (بِروت)افزوده شده است، اين كلمه كه حالت يا چگونگي اسم را بيان مي كند « صفت» خوانده مي شود يعني وصف شده .
قيد :
به اين چند جمله توجه كنيد :
فريدون زود آمد (فریدون زوت وت fereydoon zout vot)
فريدون آهسته آمد (فریدون لَهم وت fereydoon lahm vot)
فعلي كه در همه اين جمله ها بكار رفته « آمدن»(وتvot) است اما چگونگي انجام گرفتن اين فعل در جمله هاي مذكور با هم متفاوت است اين تفاوتها با كلمه يا عبارتي بيان مي شود كه آن را قيد مي خوانيم
پس جمله هاي مذكور كلمه هاي زود(زوت (zout ، وآهسته( لَهم (lahm قيد هستند .
همچنانكه صفت براي بيان حالت يا چگونگي اسم مي آيد و وابسته اسم است، قيد چگونگي روي دادن فعل را بيان مي كندو به فعل وابسته است.